چت نهان | روم نهان | روم | - چت نهان محبوب ترین چت روم ایران زمین پاتوق دختر پسرها سنیگل - دوشنبه 08 دی 1404
چتت نهان | نهان چت | شلوغ ترین چت روم ایران - نهان چت | چت نهان شلوغ ترین و قدیمی ترین چت روم ایران زمین
اکبر یوسفی - عرض سلام و خسته نباشد و تشکر از عنایتی که می فرمایند. - دوشنبه 08 دی 1404
صدای مشاور - مدارس شاهد - دوشنبه 08 دی 1404
شیما - سلام
هونام سنگ - سلام وبلاگ خوبی دارید بهتون تبریک میگم ممنونم ازتون دوست عزیز
میلاد شیرزادی - سلام،من دوتا از این طرحا رو میخوام،برام میفرستین؟از بالا دهمی و یازدهمیداستان قشنگ و جالب سنگ تراش
روزی، سنگ تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد.
در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد با خود گفت :
این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که او هم مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، به فرمان خدا او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد
داستان راز زندگی | داستان های کوتاه |
راز زندگی کجاست ؟
در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید
فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند
یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن ، فرشته دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده ، سومی گفت راز زندگی را در کوهها قرار بده ولی خداوند فرمود ….
اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند در حالی که من می خواهم راز زندگی در دستر س همه بندگانم باشد
در این هنگام یکی از فرشتگان گفت فهمیدم کجا ای خدای مهربان راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده
زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید
داستان جالب و طنز کار مشاوران
چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سر و کله ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده های خاکی پیدا میشود. راننده ی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس شیک ، کفش های Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟
چوپان نگاهی به جوان تازه به دورانرسیده و نگاهی به رمهاش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.
جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحه ی NASA روی اینترنت، جایی که میتوانست سیستم جستجوی ماهوارهای ( GPS ) را فعال کند، شد. منطقه ی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با 60 صفحه ی کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیدهی عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.
بالاخره 150 صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان میداد، گفت : شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.
چوپان گفت: درست است. حالا همینطور که قبلا توافق کردیم، میتوانی یکی از گوسفندها را ببری. آنگاه به نظاره ی مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟
مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه!
چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.
مرد جوان گفت: راست میگویی، اما به من بگو که این را از کجا حدس زدی؟
چوپان پاسخ داد: کار ساده ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل میدانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمیدانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی !
داستان پند دار و زیبای قدرت دعا کردن
زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست
کمی خواروبار به او بدهد . به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچهشان
بی غذا ماندهاند صاحب مغازه با بیاعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
زن نیازمند در حالی که اصرار میکرد گفت : آقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را میآورم
مغازه دار گفت نسیه نمیدهد
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت : ببین این خانم چه میخواهد؟ خرید این خانم با من .
خواربار فروش گفت : لازم نیست خودم میدهم لیست خریدت کو ؟ زن گفت : اینجاست.
مغازه دار با طعنه گفت : لیست ات را بگذار روی ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستی ببر !
زن با خجالت یک لحظه مکث کرد از کیفش تکه کاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت .
خواربارفروش باورش نمیشد . مشتری از سر رضایت خندید .
مغازهدار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی دیگر ترازو کرد کفه ی ترازو برابر نشد ، آن قدر چیز گذاشت تا کفهها برابر شدند .
در این وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است .
کاغذ لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود ” ای خدای عزیزم! تو از نیاز من باخبری خودت آن را برآورده کن “
مغازه دار با بهت جنس ها را به زن داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد. زن خداحافظی کرد و رفت.
مشتری یک اسکناس با ارزش به مغازه دار داد و گفت : فقط خداست که میداند وزن دعای پاک و خالص چقدر است ؟
داستان آموزنده و زیبای برنده مسابقه زیبایی
یک شرکت موفق محصولات زیبایی در یک شهر بزرگ از مردم خواست که نامه ی مختصری درباره زیباترین زنی که می شناسد همراه با عکس آن زن برای آنها بفرستند.در عرض چند هفته هزار نامه به شرکت ارسال شد. نامه ای بخصوصی توجه کارکنان را جلب کرد,و فورا آن را به دست رئیس شرکت دادند.نامه توسط یک پسر جوان نوشته شده بود که شرح داده بود خانواده آنها از هم پاشیده شده و در محله ای فقیر نشین زندگی می کند.با تصحیح برخی کلماتش خلاصه ی نامه اش به شرح زیر است :
در زمـان پـیـغمبر اکرم (ص) طفلى بسیار خرما مى خورد . هر چه او را نصیحت مى کردند که زیاد خوردن خرما ضرر دارد فایده نداشت . مادرش تصمیم گرفت او را به نزد پیغمبر (ص) بیاورد تا او را نـصـیـحت کند.
وقتى او را به حضور پیغمبر آورد از پیغمبر خواست تا به طفل بفرماید که خرما نخورد
اما آن حضرت فرمود : امروز بروید و او را فردا دوباره بیاورید.
روز دیـگر زن به همراه فرزندش خدمت پیغمبر (ص) حاضر شد. حضرت به کودک فرمود که خرما نـخورد.
در این هنگام زن که نتوانست کنجکاوى و تعجب خود را مخفى کند از ایشان سؤال کرد : یا رسول اللّه چرا دیروز به او نفرمودید خرما نخورد؟
حـضـرت فـرمـود : دیـروز وقتى این کودک را حاضر کردید خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصیحت مى کردم تاثیرى نداشت .
امـام صـادق (ع ) فـرمود : به راستى هنگامى که عالم به علم خود عمل نکرد موعظه او در دل هاى مردم اثر نمى کند همان طور که باران از روى سنگ صاف مى لغزد و در آن نفوذ نمى کند !
صداي سگ
در روزگاران قديم ، مرد عطاري زندگي مي كرد كه ناگهان كارش كساد شد ، از اين و آن قرض كرد ، ولي كارش پيش نرفت . روزي در خانه نشسته بود و فكرد مي كرد كه طلبكاران در زدند ، همه از دست مرد شاكي بودند . يكي مي گفت : ” طلب ما را كي پس مي دهي “ . ديگري مي گفت :” ما هم زن و بچه داريم “ يكي گفت : كاري نكن كه از تو شكايت كنيم . در اين ميان يكي از طلبكاران ساكت بود .
ویرایش تصاویر در HTML
بارگیری تصاویر هنگام نمایش صفحه وب سایت کمی زمانگیرتر از متن است و تصاویر بزرگ میتواند سرعت صفحه وب شما را کم کند پس در استفاده کردن از تصاویر محتاط باشید.
برای نمایش دادن تصاویر در صفحه وب باید آنها را با تگ <img> مشخص کنیم.
تگ <img> یک تگ تهی است، اون فقط دارای خصوصیتها است و تگ بسته ندارد.
ویژگی src آدرس یا URL تصویر را مشخص میکند.
<img src="url" alt="some_text">
ویژگی alt
نمونه های پایه HTML
اگر با تگهایی که در این مثالها استفاده کرده ایم آشنایی ندارید، اصلاً نگران نباشید در آموزشهای بعدی همه آنها را فرا خواهید گرفت.
همانطور که پیش تر هم گفته بودیم یک سند HTML با تگ <html> آغاز و با تگ <html/> به پایان میرسد و همچنین قسمتی که در سند اچ تی ام ال قابل دیدن است را بین تگ <body> و <body/> میگذاریم.
<html>
<body><h1>My First Heading</h1><p>My first paragraph.</p>
</body> </html>
سرعنوان های HTML
کلمات رزرو شده در html
کلمات رزرو شده
برای نمایش کاراکترهای رزرو شده در HTML باید موجودیت معادل آن را بنویسیم.
کاراکترهایی که بر روی کیبورد هم نیستند را میتوان با استفاده از موجودیت معادل آن در خروجی نمایش داد.
موجودیتهای HTML
برخی کاراکترها مانند علامت کوچکتر < یا علامت بزرگتر > در HTML رزرو شده اند. اگر از کاراکترهای رزرو شده، علامت کوچکتر (>) و علامت بزرگتر (<) در متن خود استفاده کنید، ممکن است مرورگر خیال کند که یک تگ هست. موجودیتهای کاراکتر برای نمایش کاراکترهای رزرو شده استفاده میشوند.