خوش آمدی : [Login_Name]
آخرین ورود:[Login_Date_Last]
نام کاربری : [Login_Username]
ارسال پست جدید
پنل کاربری
مشاهده پروفایل
ویرایش پروفایل
ارسال پیام
پيام خصوصي (خوانده نشده [Login_Count_Message])
پیام های ارسال شده
خروج از سایت
چت نهان | روم نهان | روم | - چت نهان محبوب ترین چت روم ایران زمین پاتوق دختر پسرها سنیگل - دوشنبه 08 دی 1404
چتت نهان | نهان چت | شلوغ ترین چت روم ایران - نهان چت | چت نهان شلوغ ترین و قدیمی ترین چت روم ایران زمین
اکبر یوسفی - عرض سلام و خسته نباشد و تشکر از عنایتی که می فرمایند. - دوشنبه 08 دی 1404
صدای مشاور - مدارس شاهد - دوشنبه 08 دی 1404
شیما - سلام
هونام سنگ - سلام وبلاگ خوبی دارید بهتون تبریک میگم ممنونم ازتون دوست عزیز
میلاد شیرزادی - سلام،من دوتا از این طرحا رو میخوام،برام میفرستین؟از بالا دهمی و یازدهمیخاطرات و داستانهای ترسناک۱
داستان بگم که مربوط میشه به مادر مادربزرگه دوست دوران کودکیم ( یعنی جدش ) . اون طور که مادربزرگش تعریف میکرد مادرش یه قابله بوده و تو کارش خیلی وارد بوده . اونا شمال زندگی میکردن . از مادر بزرگش نقل میکنه که یه روز دم غروب یه سری افراد در منزل اونا رو میزنن و مثل اینکه کار خیلی مهمی باهاش داشتند. وقتی در رو باز میکنن با صحنه عجیبی رو به رو میشن. اون طور که میگه اون اشخاص آدم نبودند بلکه " از ما بهترون بودند " .
بالاخره این قابله خان کوپ میکنه و کلی میترسه . اما اونا میگن که باهاش کاری ندارن و فقط ازش کمک میخوان . اونم اینه که یکی از همسرهای رئیسشون داره بچه میزاد خیلی درد میکشه و نیاز به یه قابله داشتن تا کمک کنه بچشون به دنیا بیاد .
خاطرات و داستانهای ترسناک
اون شب
هنگام غروب بود ، خورشید نارنجی رنگ سطح آبی دریا رو سرخگون کرده
بود.پیرمردي ریش سفید به بدنه کهنه پیکان کرم رنگی تکیه زده دست در
جیب ایستاده بود.سیگار مچاله اي بیرون آورد و بروي لبش گنجاند و سپس
به ضرب کبریت روشنش کرد.
هنوز اولین پک رو نزده بود که یک خانواده چهار نفره از راه رسید و سوار
ماشین شدند
پیرمرد که میدانست نباید آنها رو معطل کند پک عمیقی به سیگارش زد و
آنرا محکم زیر پاهایش له کرد...و درحالیکه دود سفید ممتدي از دهانش
خارج میکرد سوار ماشین شد ودر را با صداي گوشخراشی بست، از آیینه
نگاهی به مسافران انداخت: یک زن و مرد میانسال با دختري 13 یا 14 ساله
و در جلو پسر جوانی که کنارش نشسته بود و مشغول تماشاي دریا شده
بود.
داستان ترسناك
این داستان ترسناك می باشد و مناسب براي افراد زیر هجده سال نیست.
اگر سابقه بیماري قلبی یا هرگونه تجربه ناخوشایندي دارید لطفا این داستان را نخوانید.
براي بهبود کیفیت کار ما لطفا در وبلاگ ما نظرتتان را اعلام کنید.
توضیح: این داستان تا حدودي از یک خاطره واقعی گرفته شده است ولی حدود 80 درصد آن ساخته
و پرداخته ذهن می باشد.
الان وقتشه بچه ها
تلهی روباه
یک ساعت دیگر مانده. یک ساعت اولش مثل همیشه سخت میگذرد و تازه یک ساعت دومش است که نمیگذرد. هر بار که نوبت نگهبانیام میشود، یکی دو دقیقه از فرنچ تن کردن و پوتین پا زدن، به این صرف میشود که ساعت مچیام را ببندم یا نه. دفعاتی که ساعت دست نمیکنم، نمیدانم چقدر مانده تا یک نفر از دور بیاید و فرشتهی نجاتم شود. هر بار یک نفر از دور میآید، دستفنگ میکنم و درست راه میروم، نکند افسر نگهبانی کسی باشد؛ برای این که نمیدانم حالا لحظهی تعویض پاس هست یا نه. آن موقع که ساعت میبندم خوبیاش این است که میدانم این که این بار از دور میآید، خودی است. ولی هزار تا بدی دارد.
ترس !!
ادامه مطلب ترسناک اگه ..... داری بخون :-)
خونه ما تو يكي از شهرهاي مازندرانه به اسم قائمشهر. وارد جزئيات نمي شم مستقيم ميرم سر اصل اتفاق.... من و يكي از دوستام كه پدرش جنگلبانه و خونشون تو يكي از روستاهاي جنگليه از اونجايي كه هميشه سرمون درد ميكنه و مشكل داريم افتاديم تو خط پيدا كردن گنج .... دوستم از پدرش شنيده بود كه وسطاي جنگل يه سنگ خيلي بزرگ و مكعبي هست كه قديم خزانه بوده و توش پر از طلا و جواهراته . اونجوري كه دوستم ميگفت حتي يه عده اي از اصفهان اومده بودن و با دستگاه فلزياب آمار سنگ رو گرفته بودن و معلوم شده بود
بهداشت دهان و دندان
این داستان به مناسبت هفتهی دوم از برنامهی «بازخوانی آثار» بازنشر مییابد. هفتهی دوم به بازخوانی داستانهای نگارش آکادمی فانتزی اختصاص یافته است.
فردای صبحی که آدم دولت به ملاقات سیاه چشم آمد، خبر قتل راهبه را در صفحهی حوادث روزنامههای صبح و عصر منتشر کردند. خبر مختصری بود که توضیحات معمول این گونه اخبار را میداد، به همراه عکس رسمی منتشر شده از طرف ادارهی آگاهی. اما موضوع پیچیدهتر از اینها بود.
برف، شیشه، سیبها
به خاطر بخشهایی از آینده که در لحظات یخ زدهی برکهی آب گیر انداخته یا در شیشهی سرد آینهام دیده بودم و به خاطر تمام چیزی که از آن قضیه پیشبینی کرده بودم، آنها من را دانا صدا میزنند؛ اما من با دانایی فاصلهی زیادی دارم. اگر من عاقل بودم، نباید هیچوقت سعی میکردم آن چه را که دیدهام، تغییر دهم. اگر من عاقل بودم، باید خودم را قبل از اینکه با آن دختر روبرو شوم، پیش از آنکه آن مرد را گرفتار کنم، میکشتم
خواص دارویی شبدر قرمز
تركیبات شیمیایی:
گل شبدر دارای مواد شیمیایی مانند تریفولین،ایزوتریفولین و اسانس روغنی می باشد. این گیاه دریای املاح معدنی مانند سلیس، آهن، فسفر، گوگرد، پتاسیم، منیزیم، منگنز، روی،مس، سرب، نیكل و كوبالت می باشد.
خواص بی شمار رزماری
رزماری، یک درمان طبیعی برای ناراحتی معده، یبوست، نفخ، و اسهال می باشد
رزماری دیر زمانی است که در فرهنگ های مختلف به عنوان یک درمان طبیعی برای ناراحتی معده، یبوست، نفخ، و اسهال مورد استفاده قرار می گیرد. ویژگی های ضد التهابی و محرک این گیاه دلیل این کار است و از این رو برای کمک به تنظیم حرکات روده و دستگاه گوارش می توانید مصرف منظم رزماری را در رژیم غذایی هفتگی خود مد نظر قرار دهید.