ازدواج اجباری 6

کاوه اروم اروم خوابش برد پتو رو روش مرتب کردم و رفتم پایین رو پله ها بودم که زنگ و زدن با چه سرعتی خودشون و رسوندن
سریع از پله ها اومدم پایین که کیانا گفت
-
مراقب باش
محلش ندادم و دوییدم سمت در حیاط
به نفس نفس افتاده بودم خدارو شکری این سگ زشتم نبود
در و باز کردم
با دیدن قیافه نوشین و علی لبخندی زدم
-
سلام
نوشین-سلام دختر چرا نفس نفس میزنی
-
دوییدم
-
چییییییییییییییییی؟با این اوضات؟

 

 

 

 

دانلود

 



برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 23 آبان 1399 | 13:34 | نویسنده : yaddashtkon | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • سحر دانلود