او (4)

 

 

 

با نگاهی  به این سو  و آن سوی  پرسپکتیو  سبز  و مشجر  پیاده رو بلوار کشاورز و نبودن هیچ رهگذری در آن نزدیکی  دود سیگارم را  با غنچه کردن لب و با فشار از ریه ام خارج می کنم از این کار غرق در لذت می شوم .چشمانم  خیره  به نظم  چیدمان  سنگفرشهای شش ضلعی  کف پیاده رو  متوقف می ماند  بعد از کلی تلاش  خط باریک زرد رنگ و سپس خط پهن   قطور و سبزرنگ  مسیر دوچرخه سوار  جای آن را می گیرد .فیلتر سیگار را هیچ وقت  زیر پا لح نمی کنم


چون معتقدم  هیچ دوستی  را حتی اگر مضر باشد  نباید  در زیر پا فشرد . آن را به کانال آب می اندازم و شاهد نفوذ آب بر آتش می شوم . شناور شدن فیلتر در آب  نقطه عطفی  در زندگی اوست . شاید موشی  ساعاتی  دیگر لب بر آن فیلتر سیگاری بگذارد  که لبان من بر آن بوده  و بچشد  و حس کند  طعم  سس و سیر و کالباس و  تنباکو  و روغن سوخته پیراشکی و نسکافه  رژ لب ارزان قیمت  و جوهر استامپ  شرکت سرمایه گذاری.......

بلند شدم و براه افتادم . خیره بر  خط زرد رنگ. خط جدایی پیاده و سواره . در افکار خودم می غلتیدم  که دستان  نحیفی از پشت مرا بغل کرد و به هم فشرد  با نگاه به پشت او را شناختم ." نوشین" بود  دوست دوران تحصیل در" مرکزعلمی کاربردی" حضورش به موقع بود . بعد از قضای شکم  نوبت قضای دل بود  و حرف زدن  آن نیاز مبرم  انسان  حرف زدن جویدن دل و مغز است . فقط حیف علیرغم تصور اکثریت مردم  هزینه گرانی دارد .با نوشین از همه سخن گفتیم  و حرف زدیم  تا میدان هفت تیر . حزن انگیز ترین نقطه تهران در ذهن من ,یاد آور خرید و پروب مانتو آن هم برای قدی کوتاه  و بشدت چاق , بازوانی چنان قطور که در هیچ آستینی جا نمی شود  اندامی بدون برجستگی باسن و سینه  درست مانند یک  بشگه  بدون برجستگی و فرو رفتگی , توده ای چربی و دنبه  که فقط بدرد چرب کردن سبیل گربه های گرسنه  می خورد .بی هدف بدنبال "نوشین" روان بودم. داخل یک "کافی نت" شدیم . " کافی نت" یاد آور  ثبت نام و  انتخاب واحد  دوران  دانشگاه  برای من بود . با ورود ما  مسئول  "کافی نت" مانند جغد  خواب آلود دانا  سر خود را از پشت  مانیتور  بیرون کشید و از سر تا پای ما را " اسکن" کرد و در پایان نگاهش  بدنبال من  پایدار ماند .  به گمانم او هم گربه ای گرسنه  دنبه وچربی است. بعد از نشستن  نوشین  مسنجر را باز کرد با دادن آدرس وارد  دنیای مجازی شد  و شروع کرد به "چت" . دنیایی متفاوت از دنیای واقعی  . با هر کلیک  و باز شدن یک پنجره  یک آشنایی  , یک دوستی , یک گفتگوی  بدون ترس  , بدون  واهمه , بدون عواقب . وبا یک کلیک دیگر  و بسته شدن پنجره  پایان دوستی و آشنایی  بدون درد , بدون رنج , بدون عوافب  احساسی و اجتماعی . نوشین  در مقابل  درخواست" وب کم " از طرف مقابل  چهره من و اندام خودش را نشان می داد . تو گویی از ترکیب من و او موجودی قابل تحمل  ساخته می شد  زشتی ها را به کنار می گذاشتیم زیبایی ها را ترکیب می کردیم  و در بعضی از مواقع عروسک پشمالوی کوچک داخل کیف خود را  در مقابل "وب کم " نشان می داد  بجای خودش. دیدار آن روز من با نوشین شروعی بود برای ورود من به جهان مجازی.                       

 

 

 

ادامه دارد


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 20 آبان 1395 | 23:12 | نویسنده : yaddashtkon | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • سحر دانلود