او (5)

 

 

 

شادی کودکی را  که جعبه ای رنگین پر از عروسک و اسباب بازی و   شیرینی  را جایزه گرفته باشد داشتم وقتی صفحه مسنجر پر از پیغام خود را باز می کردم . پر از نگاه  , توجه ,ابراز علاقه, انتظار  دیدار , افراد متفاوت و منتظر.از دنیای حقیقی که هیچ وقت  بارقه ای از امید شادی برایم نداشت دور شده بودم تمام وجودم را به دنیای مجازی پیوند زده بودم .دنیایی که در آن ترس و تحقیر کمرنگ بود  و اگر بود فرار و فاصله از آن راحت بود .ساعتها چشم به مانیتور داشتم با هر کسی  در هر کجایی و از هر چیزی  در هر زمانی سخن می گفتم . گروهی را ستگو و گروهی دروغگو اما دروغگو ها دروغشان بی ضرر بود . زنان  مرد  میشوند و مردان  زن  .


انتخاب نوع جنسیت بدست خود است . راحت هرچقدر  می خواهی دروغ می گویی  و دروغت برای دانایان بی ضرر و برای نادانان  لذت بخش . همه با زبان کیبورد  با کسی که تا به حال  او را ندیدند  درد دل می کنند .رو نوشتی  نرم و آرام و قابل نحمل از جهان حقیقی  عشق , ابراز محبت , خصومت, حسادت, خود فروشی , حتی فحشاء, بیان نیاز بدون ترس , دروغ  بدون محدودیت . مردانی که خود را زن معرفی می کنند  برای شروع دوستی با زنان . و زنانی که خود را مرد  معرفی می کنند برای در امان ماندن از دروغ مردان . دخترانی که "فاحشه سایبری " شدن و در ازای  کد شارژ تلفن همراه هم صحبت می شوند , آمیزش  سایبری می کنند , در مقابل "وب کم" برهنه و عریان می شوند و هر آنچه که یک مرد در حقیقت طلب می کند در فضای تهی از جسم و فیزیک  و صرفا مجازی ارائه می دهند . کسانی که فحش و ناسزا  نیاز روحی انها  است از اطاقی  به اطاقی می روند و از تایپ توهین غرق لذت می شوند. دوستی وآشنایی با افراد متفاوت  برایم  روزمره شده بود . روانشناسی تجربی  اشخاص مجازی  دست آورد  صرف این همه وقت و انرزی فکری من بود . شخصیت ها در آنسو  موجه و قابل تحمل بودن ولی با کنار رفتن پرده حاجب بین دو جهان و جان گرفتن شخصیت های غیر حقیقی  چهره حقیقی افراد چون هیولایی  نعره می کشید. در ابتدا  چت  بعد تماس تلفنی و در انتها قرار ملاقات حضوری  و عیان شدن نمایی کریه  روزمره و جاری  با یک دختر چاق و خیکی . در جهان مجازی دست به مهاجرت زدم و رو به انجمن ها و کلو پ ها آوردم  سرزمینی در آن دنیا کمی منظم تر  سرزمینی برای حرف زدن در مورد مطالبی خاص . در آن سرزمین راهنمایی و تشویق شدم برای ساخت مزرعه ای  سر سبز و خانه ای دلخواه  برای خودم  به نام "وبلاگ" . شروع کردم به تعیین حدود مزرعه ام در آن سرزمین بی کران که در دنیای مجازی  وجود داشت . هر بذر و نهالی که از گذشته در دلم بود در کشتزار آن  مزرعه کاشتم . می نوشتم و می نوشتم از ناکامی ها یم که تنها دست آورد زندگیم است  می نوشتم . با صاحبان مزارع مجاور آشنا شدم  . هر کدام محصولی خاص خود را می کاشت و دیگران می آمدنند و در حد نیاز برداشت می کردنند " بعضی هم محصول دیگری را محصول مزرعه خویش  نشان می دادند " . مثل همه انسان ها در همه جا  کشتکاران آن مزارعه  تشنه و محتاج  توجه , نگاه, عنایت  هستنند . نگاه  یک میهمان را گدایی می کنند . همیشه کف دست خالی آنها جلوی پای دیگر کشتکاران  دراز است و طلب  نگاه از مزرعه  خویش می کنند . با  تشکر و ابراز محبت و تقدیر و تعریف از محصول دیگری  به جنگ یکدیگر می روند و بی رحمانه یکدیگر را  قطعه  قطعه  می کنند .یاغیانه به سرزمینهای دور دست می روند حاصل غارتشان را فاتحانه در مزرعه خویش چیده و می آرایند و ملتمسانه همه را دعوت  به میهمانی  می کنند . در این بین مزارعی هست که متکی به بذر  "دل" و "مغز" هستنند  مزارعی که محصول آنها  را "دل نوشته" می خوانند و می خورند  مانند محصول من .

 

 

ادامه دارد


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 20 آبان 1395 | 23:13 | نویسنده : yaddashtkon | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید



  • سحر دانلود