او(7)

 

 

اولین پاره نوشته ای را که در وبلاگم  نوشتم و شاید بتوان اسمی از شعر نو بر آن گذاشت . ابتدای ترین و ناشیان ترین  شعر غیر کلاسیک فارسی  در ذهن من بود که کوچکترین پشتوانه ای از اصول ادبیات  و دستور در آن بکار نرفته بود  . و از این بابت  فکر می کردم بی نظیر باشد . ولی با  خواندن شعر "او" فهمیدم از من  آماتور تر و ناشی تر هم وجود دارد . تنها  چیزی که نظر من را جلب کرد  احساسی بود که در این شعر ابتدایی نهفته بود



 برای همین موضوع برای اینکه ریشه آن را پیدا کنم  قسمتی از آن را در صفحه جستجوی گوگل گذاشتم و جستجو کردم اما چنین شعری را  موتور جستجو گر گوگل  پیدا نکرد . سپس آن شعر را در یکی از پستهای  وبلاگ خودم ثبت کردم و مجداد  همان شعر را جستجو کردم  و این بار گوگل آن را پیدا کرد و در اولین "گزینه یافته شده" وبلا گ خود من و همان پست مورد نظر را  نشان داد. و آنجا بود که فهمیدم آن شعر هرچه بود  سروده خودش بود  و از جایی کپی نکرده . چند روزی گذشت و در یک بعد از ظهر دلتنگ  جمعه  که هر کجا باشی باز دلتنگ است و حتی اگر ایام روزهای هفته را گم کرده باشی بر اساس دلتنگیت می فهمی این روز  بعد از ظهر جمعه است . من در باغ  و مزرعه مجازی خویش می چریدم  . انگشت بر کیبورد  گذاشتم حس غریب خود را اینگونه بیان کردم  

 

در درون  آن نقطه  دور 

آنکه همسان من  است

در همان  خورشید  فروزان  و درخشان دلم

آنکه هر لحظه  نهیب می زند و با نعره  فرا می خواند

و چنان  نرم و روان  با عشوه و خواهش  گهی می گوید

آنکه تا  پاشش خاک بر دوچشم  بسته  کالبدم

چون  هوایی تازه  آهسته  دمی می آید    و   باز میگردد

و به من می گوید    تا ابد  ره بسپار

تا به بینی  و  به بویی  غنچه کوچک   آویشن تنهایی را

که چنان  محکم و سخت

 بوته  سبز و بنفش گونی را  به میان بگرفته

تا زمستان ز  بهاران   برود  .

 

به فاصله چند ثانیه بعد از ثبت پست در وبلاگم  قسمت ثبت نظرات را نگاه کردم اولین کامنت را دیدم  از طرف "او" بود . بدون آدرس "وب سایت"  "ایمیل"  وچنین نوشته بود

من همانم

نه گون    نه گل بابون  وحشی بردست

بلکه  زنبق به دوچشم

کوهساران   را بغل  می گیرم

و آغوشی   به فراخی  شعور

و نه بازویی   که  فشارد  تنی

و نه پایی که بپوید نیاز کس را

دقیقا جواب  من را داده بود  در جهت  احساسات من بود  آن را  کلمه به کلمه در اینتر نت جستجو کردم  هیچ کجا ثبت نشده بود تماما  حاصل  ذهن  "او" بود همگام و همتراز  با پاره نوشته های من  از همه جوانب. "او"  کی بود؟

 

 

ادامه دارد


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 20 آبان 1395 | 23:16 | نویسنده : yaddashtkon | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • سحر دانلود