ربابه  (6)

 

 

دکتر ناتانیل  هم جهود بود و هم ایرانی  و این دلیلی بود برای اینکه مانند  کوه یخ شناور در دریا  فقط مقدار کمی از موقعیت و شرایط  اوبرای دیگران  محسوس و قابل دیدن باشد و آن قسمت داروخانه و منزل شخصیش در تهران بود که به ربابه بخشید . "هارون" از متمولین یهودی ایران بود که بعد از فرار از ایران در"مجارستان"   یک کارخانه دارو سازی  تاسیس کرد و  سرتاسر این سالها از راه دور با ربابه  ارتباط داشت . او  آدمی بود که تحت تعالیم  فرهنگی و مذهبی و سنتی  مذهب یهود  برتری  اقتصادی و اجتماعی را  یک هدف و غایت  آیینی و ایمانی می دانست  حتی به قیمت  زیر پا گذاشتن تمامی نیازها ی  اولیه مورد نیاز هر انسان  و محروم کردن


خود از همه چیز  برای رسیدن به این اهداف  آیینی و مذهبی . او در سرتاسر جوانی و عمر   خود را صرف  مال اندوزی و  استتار آن  ثروت کرد  و در آستانه پیری با  دل و قلبی  دست نخورده و خسته  به ربابه رسید . اینها اجازه ندادند او قدرت مقایسه بین مادیات و صفات نیک انسانی را از دست بدهد و در لحظات پایانی عمر  به دلیل وابستگی عمیق عاطفی  به ربابه که ریشه در گذشته او داشت  کارخانه دارو سازی خود را به ربابه بخشید  و برای همیشه  دنیا و ربابه را ترک کرد. حالا دیگر ربابه  زنی متمول و ثروتمند  ساکن اروپا بود و این شرایط هم باعث نشد او گذشته خود را فراموش کند . من کار گزار مالی او در زمینه کمکهای خیریه بودم  و بعد از گذشت 30 سال او خوب می دانست همکاران و دوستان قدیمش  در ایران  کجا هستنند و چه می کنند  آنان که با پشت سر گذاشتن جوانی ناکامشان حالا در آستانه میانسالی و پیری  سرگردان و فرطوت و در صورت خوشانس بودن  سر از آسایشگاهای سالمندان  دولتی  در می آوردند  و باقی در زیر پل ها و گوشه خیابان ها  در انتظار مرگ. ربابه  که به شوخی "ربکا"  صدایش می کردیم  در پی شکار دربدری و بدبختی پیرزنانی بود که جوانیشان  در زیر خاکستر  آتش تاریخ  مردمی ظالم دفن شده بود. مردمی که در طول تاریخ  باستانی خود در دورانها و با مذاهب مختلف همیشه فحشا را با دست پیش می کشیده و با پا پس می زده .  

من  پا در میانسالی گذاشته بودم و از آن آرام آرام  گذر می کردم . در طول عمر صنفی خودم کارها و پروژه های  فنی و عمرانی زیادی انجام دادم که مقداری موفق و مقداری نا موفق بود ولی در این اواخر دست به کاری زدم و انجام طرحی را قبول کردم که در صورت  اجرا و اتمام آن  می توانست دلیل خوب و موجهی برای طول  عمرم باشد. آن طرح تصفیه خانه  فاضلاب  تهران بود  تصفیه  پساب و فاضلاب  میلیونها  انسان  که سالها است بدلیل عدم وجود آن  این فاضلاب مجددا به چرخ مصرف کشاورزی و آشامیدنی می رسد و  باعث ایجاد انواع بیماری های عفونی در سطح کل تهران می شود که بصورت  عادی و روزمره برای مردم این شهر  محسوس نیست .

این طرح و آرزوی صدو پنجاه ساله   را من پیمانکار اجرایش  بودم  یک شرکت آلمانی  طراح و ناظر اجرا آن و منبع تامین بودجه آن صندوق توسعه سازمان ملل با همکاری بانک جهانی نیمی از آن و دولت ایران نیمه دیگر . این برای من فقط کار نبود اجرای یک هدف آرمانی بود در تمام مراحل هم  ربابه در جریان  بود و پشتیبان فکری من . در اواسط اجرا  تامین بودجه از طرف  ایران قطع شد و  طرح در ورطه خطرتعطیلی  کامل قرار گرفت . در اینجا بود که  ربابه  تامین منبع مالی  طرح را به عهده گرفت. او می گفت چه چیزی بالا تر از سلامتی و آسایش  مردم است ؟

روزها از پی هم می گذشت  کار  عظیم تصفیه خانه فاضلاب با کار ما و نظارت  طراح و ناظر آلمانی و تزریق ارز  از طرف بانک جهانی و ربابه پیش می رفت .

 

 

 

ادامه دارد  


برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 16 آذر 1395 | 22:07 | نویسنده : yaddashtkon | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟


  • سحر دانلود