پیله را دریدن و پریدن
حاصل زندگی تمامی ما آدمیان خلق دست آوردهایی است که در طول عمر خویش می سازیم و گرداگرد خود قرار می دهیم چنان که این چیدمان تبدیل به "پیله ای " سخت و چقر و تنگ در اطرافمان می شود و نعمت عزیز حرکت را برای ما محدود می سازد . و شاید یکی از رسالت های نهایی زندگی دریدن این "پیله" باشد یکی در جوانی یکی در میان سالی و یکی هم در کهنسالی جنس این "پیله " هر چیزی می تواند باشد "افکار جزم و خشک" "موقعیت اجتماعی" ثروت و دارایی" ......
و حتی "خانواده و همسر و فرزندان". دریدن این پیله به معنای نابودی این دست آوردها نیست بلکه رهایی از ثقل و سنگینی ایذایی آنها است .شب گذشته زنی سالخورده را دیدم که "پیله" درید و چون یک پروانه از حصار تنگ و عزیز خود ساخته اش خارج شد و به تنهایی پرواز کرد . زنی که از 9 سالگی بار سنگین برپایی و نگهداری یک خانواده را تا 73 سالگی به دوش کشیده و همیشه یا نگهداردیگران بوده یا دیگران نگهدار او . کسی که از نعمت تنهایی و به خود آمدن و با خود بودن و از خود خواستن و در خود غلتیدن و با خود سفر کردن محروم بوده چون پروانه ای مست و شیدا "پیله" را درید و پرید . در ظاهر سفر ساده و تنهای یک پیر زن بود اما در عمق شکستن حصاری خود ساخته و پرواز شیرین تنهایی بود .
برچسبها:



