یادداشت کن لذت ببر

تبلیغات

موضوعات

نویسندگان

پشتيباني آنلاين

    پشتيباني آنلاين

درباره ما

    به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم مطالبی که در وبلاگ براتون گذاشتم مورد استفاده تان قرار بگیرد و خوشتان بیاید اگر هم از مطالب خوشتان امد یا دوست نداشتید حتما در قسمت نظرات بنویسید خوشحال میشم نظرات شما عزیزان را بدانم.این وبلاگ در تاریخ اذر ماه 1393 شروع به کار کرده برای شما دوستان عزیز.......... امیدوارم روز خوبی داشته باشید در وبلاگ بنده .

پنل کاربری

امکانات جانبی

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    موبایل :
    ایمیل :
    نام اصلی :

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 3533
    کل نظرات کل نظرات : 40
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 18

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 15
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 23
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 1
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
    آي پي امروز آي پي امروز : 1
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 1
    بازدید هفته بازدید هفته : 243
    بازدید ماه بازدید ماه : 4232
    بازدید سال بازدید سال : 7817
    بازدید کلی بازدید کلی : 7817

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 216.73.217.109
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : یکشنبه 15 شهریور 1405

آخرین نطرات

    چت نهان | روم نهان | روم | - چت نهان محبوب ترین چت روم ایران زمین پاتوق دختر پسرها سنیگل - دوشنبه 08 دی 1404
    چتت نهان | نهان چت | شلوغ ترین چت روم ایران - نهان چت | چت نهان شلوغ ترین و قدیمی ترین چت روم ایران زمین - دوشنبه 08 دی 1404
    چت نهان | نهان چت | چت شلوغ | - ممنون بابت مطالب قشنگتون - دوشنبه 08 دی 1404
    چتت نهان | نهان چت | شلوغ ترین چت روم ایران - سلام ممنون بابت مطالب قشنگتون - دوشنبه 08 دی 1404
    اکبر یوسفی - عرض سلام و خسته نباشد و تشکر از عنایتی که می فرمایند. - دوشنبه 08 دی 1404
    صدای مشاور - مدارس شاهد - دوشنبه 08 دی 1404
    شیما - سلام
    بخشید من نمیتونم جزوه هارو دانلود کنم چرا؟قبلا میشد ولی الان نمیشه؟؟
    پاسخ: سلام شیما خانوم لنیک مشاهده کردم مشکلی نداره دانلود میشه . - دوشنبه 08 دی 1404
    هونام سنگ - سلام وبلاگ خوبی دارید بهتون تبریک میگم ممنونم ازتون دوست عزیز
    پاسخ: علیک خواهش میکنم ممنون به وب سایت سر میزنی . - دوشنبه 08 دی 1404
    میلاد شیرزادی - سلام،من دوتا از این طرحا رو میخوام،برام میفرستین؟از بالا دهمی و یازدهمی
    پاسخ: سلام میلاد طرح چی میخوای اسمش بگو برات بفرستم . - دوشنبه 08 دی 1404
    صادق - - دوشنبه 08 دی 1404

منو کاربری

ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

خيال خام

خيال خام

         

 

 

در شهري مرد فقيري زندگي مي كرد . وقتي از دنيا رفت به پسرش كمي پول به ارث رسيد . پسر تصميم گرفت كه با همين پول اندك شغلي براي خودش دست و پا كند . او با اين پول تعدادي شيشه خريد و آنرا درون سيني گذاشت و به بازار برد تا بفروشد .

 

در گوشه اي از بازار سيني اش را گذاشت و كنار آن نشست .

 

 با خود گفت : ‌اين شيشه ها را به دويست درم مي فروشم و با پول آن دوباره شيشه مي خرم و آنها را هم به همين طريق مي فروشم . كم كم پولدار مي شوم . با پولي كه بدست مي آورم ،‌ خانه اي بزرگ و مجلل مي خرم ، فرشهاي گرانبها مي خرم ، غلامان و كنيزان بسياري مي خرم ، لباس فاخر مي پوشم . مهمانيهاي مجلل و بزرگ مي دهم و تمام بزرگان شهر را دعوت مي كنم . كم كم مشهور مي شوم .

 


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 18:03
می پسندم نمی پسندم

خرس شكار نشده

خرس شكار نشده

           

 

دو شكارچي به نام آلفرد و اگوست ، از نزديك جنگلي مي گذشتند تا به منزلگاهي رسيدند

 

نمودند بر يك رباطي ورود

 

كه بر جنگل خرس نزديك بود

           

 

آن منزلگاه نزديك جنگلي بود كه خرس بزرگي در آن زندگي مي كرد . شكارچيان ديدند كه همه مردم از هيكل بزرگ خرس و پوست با ارزش آن صحبت مي كنند . كه تا حالا هيچ شكارچي موفق به صيد آن نشده است

 


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 18:01
می پسندم نمی پسندم

پيش گوئي حوادث

پيش گوئي حوادث

           

 

           

 

خواجه نصيرالدين طوسي در صدد بود تا بتواند رصدخانه اي را ايجاد كند . او از خان مغول درخواست كمك كرد وليكن هلاكوخان قبول نمي كرد .

 

روزي كه دوباره بحث در اين موضوع در گرفت هلاكوخان به خواجه گفت : چرا بايد اين همه پول صرف كار بي ارزشي مثل رصدخانه شود . مگر پيشگوئيهاي نجومي به چه درد مي خورد و آيا مي توان از وقوع حوادث جلوگيري كرد ؟

 

خواجه نصيرالدين گفت : حرف شما صحيح است با پيگويي حوادث نمي توان نقشي در وقوع يا عدم وقوع يك حادثه داشت .

           

 

خان گفت : حال كه بي تاثير است پس چرا اين همه پول خرج اين كار كنيم .

 


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 18:00
می پسندم نمی پسندم

چوب زدن بر آب

چوب زدن بر آب



 

روزي شيوانا از راهي مي گذشت. جواني را ديد كه تكه اي چوب در دست گرفته و با آن بر سطح آب جويبار مي كوبد. شيوانا كنار جوان نشست و از او پرسيد: «چرا اين چنين مكدر و گرفته با چوب بر سطح آب مي كوبي!

جوان آهي كشيد و گفت: «من ذوق شعر دارم و هر زمان كه بيكار مي شوم شعر مي سرايم. اما امروز در مدرسه همه مرا به خاطر شعر گفتن مسخره كردند و مدير مدرسه به من گفت كه چوب زدن بر سطح آب بهتر از شعر گفتن است. من هم براي اين كه كار بهتري انجام دهم دارم بر سطح آب مي كوبم!»

شيوانا تبسمي كرد و دستي بر شانه جوان كشيد و سپس به سوي درخت بالاي سرش خيره شد و پرنده اي آواز خوان را نشان جوان داد و گفت: «پرنده براي من و تو و يا درخت و جويبار آواز نمي خواند. او آواز مي خواند فقط براي اين كه آوازش مي آيد. شاعر واقعي هم كسي نيست كه براي ديگران و جلب رضايت آن ها شعر بخواند يا نخواند!» جوان دست از اين كار بيهوده برداشت و مدتي به چشمان شيوانا خيره شد و آن گاه انگار چيزي دريافته باشد چوب را دوباره بر سطح آب زد و شعري با مضمون زيبايي چوب زدن بر آب سرود!!

 


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 17:59
می پسندم نمی پسندم

پند مادر

پند مادر

 

 

   دهقاني با زن و تنها پسرش در روستايي زندگي مي كرد. خدا آنها را از مال دنيا بي نياز كرده بود . مرد دهقان هميشه پسرش را نصيحت مي كرد تا در انتخاب دوست دقت فراوان كند و افراد مناسبي را براي دوستي برگزيند

 

سالها گذشت تا اينكه پدر از دنيا رفت. تمام اموال و املاكش به پسرش   رسيد .

 

 پسر كم كم نصيحتهاي پدر را فراموش كرد و شروع به ولخرجي كرد، و در انتخاب دوستان بي دقت شد . هر هفته مهماني مي داد و خوش مي گذراند . روزها مي گذشت و پسر براي تامين هزينه هاي خود هر بار تكه اي از زمينهاي پدرش را مي فروخت .


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 17:58
می پسندم نمی پسندم

انتخاب قاضي

انتخاب قاضي

 

 

           

 

در روزگار قديم ، قاضي شهر تصميم گرفت كه جانشين خودش را انتخاب كند . اين موضوع را با چهار شاگرد در ميان گذاشت و گفت : آماده باشيد تا فردا بعد از جلسه دادگاه امتحاني از شما بگيرم .

 

 فردا صبح شاگردان در در جلسه حاضر شدند ، بعد از اينكه قاضي به شكايات رسيدگي كرد و دادگاه خلوت شد ، قاضي به شاگردان خود گفت : براي امتحان آماده باشيد . مسئله اين است :

 


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 17:55
می پسندم نمی پسندم

اسفنديار


اسفنديار


اسفنديار پهلواني بزرگ و پسر شاه گشتاسب بود و مادرش كتايون فرزند قيصر روم بود .سه فرزند پسر داشت كه بهمن از همه بزرگتر بود .

اسفنديار خسته وليكن پيروز از جنگ با ارجاسب برمي گشت . او دو خواهر خود را از چنگ اسارات ارجاسب نجات داده بود .

 او ميدانست كه دوران سختي بسر رسيده و تمام دشمنان ايران سركوب شدند و حالا بيايستي پدرش به پيمانش وفا مي كرد و تخت شاهي را دست او ميسپارد و ديگر هيچ دليل و بهانه اي وجود نداشت تا از اين كار خودداري كند .

 


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 17:52
می پسندم نمی پسندم

ابا برقي و خانه هاي ايراني

ابا برقي و خانه هاي ايراني 

                                 

 

يكي از روزهاي گرم تابستان  همه در خانه بودند . ناهارشان را خورده بودند .

 

در اين هواي  خيلي گرم در يك اتاق خنك يك چرت خيلي مي توانست لذت بخش باشد . ولي تازه خوابشان برد كه برق قطع شد .

 

ديگه خوابيدن خيلي سخت بود . با اين گرما كه نمي شد خوابيد . چون در يك مدت كوتاه كم كم خنكي اتاق تبديل به يك گرماي طاقت فرسا مي شد .

 

دختر كوچولو پيش خودش فكر كرد كه مردم  قبل از اختراع برق و توليد اين كولرهاي خنك كننده چكار مي كردند .


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 17:47
می پسندم نمی پسندم

طراحی گرافیک اسم ها - تیپ تاپ


 

 

توجه                                                توجه                                                        توجه

برای دانلودهر اسمی  روی اسم کلیک کنید
 

 

طراحی های عاشقانه از اسم های ترکیبی و تکی - تیپ تاپ

دانلود ابوالفضل


طراحی های عاشقانه از اسم های ترکیبی و تکی - تیپ تاپ:دانلود احمد رضا


 

 

 

طراحی های عاشقانه از اسم های ترکیبی و تکی - تیپ تاپ: دانلود ارزو


 

طراحی های عاشقانه از اسم های ترکیبی و تکی - تیپ تاپ: دانلود الهام

طراحی های عاشقانه از اسم های ترکیبی و تکی - تیپ تاپ: دانلود الهه

 

 

 

 

 


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 15:27
می پسندم نمی پسندم

امروز

امروز

 

امروز گفتم : دکتر مشگل او چیست؟

 
دکتر گفت : کهولت , پیری , مغزش کوچک شده  , ریه عفونت کرده  ,  مغز عفونت کرده .


امروز گفتم: تو یک ماده ببر بودی  و هفت بچه یتیم را به دندان کشیدی و بزرگ کردی . با زمین و زمان جنگیدی .


گفت: حالا یک تکه گوشت  خوابیده به روی تخت بیمارستانم  که 65 نفر برای همراه  بودن یا نبودن من دعوا می کنند .


امروز گفتم:  تو نود سال این تن را باخود کشیدی و خسته شدی ؟می خواهی از  حالا تا ابد استراحت کنی؟


گفت: تنم خسته است ذهنم خسته نیست


تاریخ ارسال پست: سه‌شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 22:55
می پسندم نمی پسندم

ليست صفحات

تعداد صفحات : 354
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران