خوش آمدی : [Login_Name]
آخرین ورود:[Login_Date_Last]
نام کاربری : [Login_Username]
ارسال پست جدید
پنل کاربری
مشاهده پروفایل
ویرایش پروفایل
ارسال پیام
پيام خصوصي (خوانده نشده [Login_Count_Message])
پیام های ارسال شده
خروج از سایت
چت نهان | روم نهان | روم | - چت نهان محبوب ترین چت روم ایران زمین پاتوق دختر پسرها سنیگل - دوشنبه 08 دی 1404
چتت نهان | نهان چت | شلوغ ترین چت روم ایران - نهان چت | چت نهان شلوغ ترین و قدیمی ترین چت روم ایران زمین
اکبر یوسفی - عرض سلام و خسته نباشد و تشکر از عنایتی که می فرمایند. - دوشنبه 08 دی 1404
صدای مشاور - مدارس شاهد - دوشنبه 08 دی 1404
شیما - سلام
هونام سنگ - سلام وبلاگ خوبی دارید بهتون تبریک میگم ممنونم ازتون دوست عزیز
میلاد شیرزادی - سلام،من دوتا از این طرحا رو میخوام،برام میفرستین؟از بالا دهمی و یازدهمیگل گاوزبان، تصفیه کننده خون

گاوزبان که گیاه علفی و یک ساله با برگ های ساده و پوشیده از کرک است، اغلب گل هایی به رنگ آبی، سفید و بنفش دارد.این گیاه از نواحی شمال آفریقا به دیگر مناطق از جمله مدیترانه و خاورمیانه راه یافته است. گل، برگ و سرشاخه های آن مصارف دارویی فراوان دارد به نقل از پایگاه پزشکان نام علمی این گیاه Bolage officinalis است.گل و برگ های این گیاه، لعاب فراوان دارد این گیاه دارای نیترات پتاسیم، رزین، منگنز، منیزیوم و اسید فسفریک است
کاهش اشتها با مولتی ویتامین طبیعی
رازیانه، گیاهی است معطر با دانه های قهوه ای رنگ بیضی شکل که علاوه بر گلبرگ ها، دانه آن نیز خواص فراوانی دارد.
جوانه دانه رازیانه در کنار سالاد یا ساندویچ طعم مطلوبی به غذا می دهد اما برای تهیه آن لازم است دانه ها سه ساعت در آب خیسانده شود. پس از آن مقداری دانه را روی دستمالی ضخیم پهن کرده و با دستمال دیگری روی دانه ها را بپوشانید. چنانچه روزانه دو الی سه مرتبه دستمال به وسیله اسپری مرطوب نگه داشته شود خواهید دید که جوانه ها پس از چهار الی پنج روز قابل مشاهده است.
غیر تخیلی
دیروز تصادفی , سانحه ای برای من پیش آمد که منجر به صدمه و کمی جرح در من شد که فاصله اش با مرگ کم بود البته بار اول نبود و فعلا سر پا و زنده ام .در حالا حاضرخود عمل تصادف برای من مهم نیست . چیزی که برای من مهم این است که نه این بار و نه دفعات قبل من یادم نمی آید در آن لحظه آخر به چه چیزی فکر می کردم و در آن زمان نهایی افکار من مشغول بررسی چه مطلبی بوده و اگر آن لحظه من دنیا را ترک می کردم که احتمالش زیاد بود در مقطع جدایی چه در مغزم بود .
ربابه (9)
مدتی بود که "شولر" ازچهار چوب حجم کاری خودش خارج شده بود و با شدت بیشتری نسبت به گذشته کار می کرد . شبها تا دیر وقت حتی تا طلوع صبح مشغول نمونه گیری و آزمایش بود و این مسئله من و همکاران خود "شولر را حساس کرده بود . تا اینکه یک روز "شولر " بسراغ من آمد و بدون مقدمه گفت : سالهاست در زمینه فرآیند و مراحل وفن تصفیه فاضلاب مطالعه و تحقیق دارم صد ها پروژه را طراحی و راه اندازی کردم از آلاسکا تا نیجریه و مالزی و آرژانتین در تمامی نقاط کره زمین .ولی اینجا در این تصفیه خانه در این مخازن و دریاچه ها همه عوامل و فرایند با همه جا فرق می کند .
ربابه (8)
جسم نحیف و آغشته به خون ربابه را بخاک سپردیم . خود او را در گور گذاشتم و مشتی خاک نرم بر زیر سرش سراندم و صورتش را بروی همان خاک نهادم و بلوکهای سیمانی را یکی یکی به رویش چیدم دهانه گور را تا ابد بستم .
با گذشت زمان داغ دل آرام می گیرد و فقط دلتنگی تا ابد می ماند .
ربابه (7)
یک شب گرم تابستانی تلفن زنگ زد و در آنسو ربابه بود.او گفت در حال حاضر در فرودگاه هست و بدون مقدمه و خارج از انتظارتصمیم آمدن به ایران را دارد .روز بعد بهمراه همسر و پسرم در فرودگاه به پیشواز او رفتیم . مانند عضوی از خانواده از زندگیش کارش و دخترم در خارج از کشور صحبت کردو گفت و گفتیم . صبح روز بعد خارج از برنامه کاری از کارگاه ساختمانی فاز دو تصفیه خانه با من تماس گرفتنند لازم شد من سریع آنجا باشم . وقت خروج از خانه ربابه را دیدم که حاضر و آماده از من خواست تا او با من بیاید .
ربابه (6)
دکتر ناتانیل هم جهود بود و هم ایرانی و این دلیلی بود برای اینکه مانند کوه یخ شناور در دریا فقط مقدار کمی از موقعیت و شرایط اوبرای دیگران محسوس و قابل دیدن باشد و آن قسمت داروخانه و منزل شخصیش در تهران بود که به ربابه بخشید . "هارون" از متمولین یهودی ایران بود که بعد از فرار از ایران در"مجارستان" یک کارخانه دارو سازی تاسیس کرد و سرتاسر این سالها از راه دور با ربابه ارتباط داشت . او آدمی بود که تحت تعالیم فرهنگی و مذهبی و سنتی مذهب یهود برتری اقتصادی و اجتماعی را یک هدف و غایت آیینی و ایمانی می دانست حتی به قیمت زیر پا گذاشتن تمامی نیازها ی اولیه مورد نیاز هر انسان و محروم کردن
ربابه (5)
سال 1357 سال انقلاب بود . سالی که یک ملت بین گذشته و حال و آینده اش گم شده بود و بی رحمانه "خود زنی" می کرد . مانند کسی بود که با دست و پای رنجیر شده به زمین تمامی دار و ندارش را سیلی بنیان کن داشت می برد و در چاره بر سر و روی خود می کوفت . از بیم آینده به گذ شته پناه می برد به قیمت تخریب هویت حال خود . تمامی کسانی که " قلعه شهر نو پناهشان بود به امید تخریب هویت خود وحشیان به آنجا هجوم بردنند و آتش زدنند و سوزانندن و در پیشاپیش آنها باج خوران , پا اندازان , جاکشان بودنند
ربابه (4)
بعد از تابستان داغ و گران و آن تجارب و حوادث دردناک و لذتبخش و ترک کارگاه کفشدوزی . پا در پاییز مهربان و متحول گذاشتم و با وزش باد خنک گذر کرده از لابلای شاخه های چناران تهران سال تحصیلی جدید را با رفتن به سر کلاس درس شروع کردم . محل تحصیل من "هنرستان بزرگ تهران" بود. ربابه مثل یک تکه ابر حجیم وبزرگ از آسمان حوس من گذر می کرد و به یاد او هر از چندگاه خود ارضاعی میکردم و آسمان حوس نیازمند نوجوانیم صاف می شد .
ربابه (3)
بعد از آن بعد از ظهر پنج شنبه خاص جمعه ای گرم تابستانی متفاوت با دیگر جمعه های دیگر را پشت سر گذاشتم جمعه ای که دائم ذهنم مانند یک گاو بعد یک چرای طولانی در طویله لمیده نشخار می کرد . حوادث و وقایع روز قبل را از حافظه ام بیرون می کشیدم و در مخیله ام جابجا و رنج و لذت را یکجا به داخل وجودم پمپ می کردم . صبح شنبه با احساس دفع ادراد شدید از خواب بیدار شدم و با شروع دفع ادرار وحشت ودرد به من غالب شد .